فقیر کوری با گیتی آفرین می گفت
که ای ز وصف تو الکن زبان تحسینم
به
نعمتی که مرا داده ای هزاران شکر
که من نه در خور لطف و عطای چندینم
خسی گرفت گریبان کور و با وی گفت
که تا جواب نگویی ز پای ننشینم
من ار سپاس جهان آفرین کنم نه شگفت
که تیز بین و قوی پنجه تر ز شاهینم
ولی تو کوری و نا تندرست و حاجتمند
نه چون منی که خداوند جاه و تمکینم
چه نعمتی است تو را تا به شکر آن کوشی؟
به حیرت اندر از کار چون تو مسکینم
بگفت کور کزین به چه نعمتی خواهی؟
که روی چون تو فرومایه ای نمی بینم؟
برچسب: نعمت زاده,نعمت الله گرجی,نعمت حقیقی,نعمت الله,نعمت الله نصیری,نعمت نفتی,نعمت اللهی,نعمت احمدی,نعمت آزرم,نعمت الله پوستین دوز,
نویسنده: یوسف محمودی
تاريخ: شنبه
10 مهر
1395 ساعت: 15:26